بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

343

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

نعمت و لطايف عواطف را جز بكفران عصيان و طغيان مقابل « 1 » نكند ، ( و اگر چه هيچ پيرايهء پادشاهان فاقد را چون گذاشتن از طريق حزم دور افتد « 2 » ) ، چه مقرر است كه هركه باعتماد سايهء ابر در صميم هواجر « 3 » هجرت خانه اختيار كند از دستبرد حرارت آفتاب مسلم نماند ، و هركه بمعونت روشنايى برق در سويداى سواد شب راهى گم در پيش گيرد از تزاحم خيل ظلام جز بر سرگردانى نرود ، و هركه در راه دل‌بازى پشت به مهر زنان و پيمان خوبان بازگذارد ( حقيقت آن « 4 » ) پويهء وصال در بوتهء محنت گداخته شود ، و هركه وجه تناسل از زيارت خيال معشوق سازد هراينه بانقطاع عقب و خمول ذكر خاندان مبتلا گردد ، و هركه بر خوب عهدى شريران و حقگذارى ناكسان دل نهاد بىشك در محل فنون « 5 » و مقام امتحان از وصمت ندامت و ضياع بذل « 6 » حقوق بهرهء تمام برگيرد ، و داعيهء شك را درين معنى مدخل نيست كه در صحن شورستان باوميد ريع تخم پراكندن و در لجهء دريا براى ذخيرهء اعقاب توشه نهادن و شيطان را بطمع انابت كلمهء شهادت تلقين كردن و گرزه « 7 » مار را بانتظار حق‌شناسى در بستر جاى دادن و از صحيفهء ماهتاب صفحهء تعليق ساختن و در تيزاب جست زدن حتى بموضع تراز آن باشد ( كه تا دربارهء « 8 » ) ناكسان بطمع حقگذارى و اوميد وفادارى اصطناع و انعام فرمودن ، چه از سپهر ازرق زرّاق هنوز مردمى از آن زيادت آيد و از روزگار مكار مكارم عهد بيش از آن خيزد كه از ارباب فجور و فسق وفادارى و رعايت حقوق و هوادارى ، و بحقيقت حالتى « 9 » تقدير بود كه زمام راى پادشاه را به اين راه نبهره و مسلك و عزّ « 10 » كشيد تا حجت ان اللّه يحكم ما يريد « 11 » سر گواه گردد و منشور ( ان الحكم للّه « 12 » )

--> ( 1 ) ظ ، مقابله . ( 2 ) اين عبارت افتاده دارد و نامفهوم است . ( 3 ) ش ، جمع هاجرة بمعنى سختى گرما و ظهر روز تابستانى كه گرمترين اوقات روز است . ( 4 ) ظ ، بحقيقت از . ( 5 ) ظ ، فتون . ( 6 ) ظ ، زائد است . ( 7 ) بفتح و ضم اول نوعى از مار بزرك و يا مارى پرخط و خال است كه هيچ ترياقى علاج زهر آن نكند . ( 8 ) ظ ، كه دربارهء . ( 9 ) ظ ، جالب . ( 10 ) ظ ، وعر ( بمعنى سخت و سهمناك ) . ( 11 ) ظ ، ما يريد را . ( 12 ) ظ ، ان الحكم الا للّه .